درخشش دختران گراشی در مسابقات شنای قهرمانی استان/ یک مقام قهرمانی تیمی و ۵ مدال انفرادی

در مسابقات شنای قهرمانی استان، دختران شناگر گراشی توانستند در بخش تیمی یک مقام اولی و در بخش انفرادی ۵ مقام سومی را به‌دست بیاورند.

به گزارش رویدادشهر، مسابقات شنای قهرمانی دختران استان فارس به مناسبت گرامی‌داشت هفته دولت، روز جمعه یک شهریورماه، با حضور ۳ تیم از شیراز و ۶ تیم از شهرستان‌های استان فارس برگزار شد.

این مسابقات در ۴ رده سنی و در استخر بین‌المللی انقلاب شیراز برگزار شد که در این مسابقات دختران گراشی خوش درخشیدند.

تیم گراش توانست در رده سنی ۱۵ تا ۱۷ سال، مقام اول در ماده ۵۰×۴ متر آزاد تیمی قهرمانی استان را توسط سعیده کشوری، نیلوفر توکلی، نورالهدی بیگدلی و الهام واحدی را به‌دست آورد.

هم‌چنین دختران شناگر گراشی توانستند ۵ مدال دیگر به ارمغان بیاورند. سعیده کشوری دو مقام سومی در ماده‌های ۵۰ متر پروانه و ۵۰ متر کرال پشت را به‌دست آورد و نیلوفر توکلی در ۱۰۰ متر قورباغه  به مقام سوم رسید. هر دو شناگر در رده سنی ۱۵ تا ۱۷ سال به این مقام‌ها دست یافتند.

انسیه حسنی در ۵۰ متر کرال پشت در رده سنی ۱۱ تا ۱۲ سال و رویا کریم‌زاده نیز مقام سوم ۵۰ متر آزاد در رده سنی ۸ تا ۱۰ سال را به‌دست آوردند.

زهرا رادمرد، مریم امیدوار، نازنین بیگدلی، محدثه مهرابی، فاطمه رهنورد، الهام واحدی، سعیده کشوری، انسیه حسنی، نیلوفر توکلی، نورالهدی بیگدلی، رویا کریم زاده به مربی‌گری طیبه جعفریان و سحر صمیمی و به سرپرستی زهرا ده‌بزرگیان نفرات اعزامی به این مسابقه بودند.

گالری عکس

گالری عکس2 عکسنوشته شده توسط يعقوب وفائي‌فرد در یکشنبه, ۰۳ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۲:۵۲ ب.ظ

۷ نظر

نظر -49 - 0 از 7اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. +4

    تبریک عرض می کنم.ولی ای کاش دختران دارالمومنین گراش با ظاهرمتین وپوشش اسلامی درشان مردم مذهبی و ولائی گراش عکس انداخته بودند.

    1. -2

      اقای صادق اردی
      زحمت بکش شما برید ارد رو درست کنید که اینقدر خراب کاری توی جامه شهر داد بیداد نکنه
      […]

  2. -3

    اقای اردی خواهش دارم چرت نگو اولا اینا سن وسالشون کمه بعدشم کجای حجابشون مشکل داره الکی نشین چشاتو درویش کن بی جنبه
    بچها تبریک میگم ایشالا موفقیتهای بیشتر با این میدونم از طرف اداره ورزش هیچ کمکی نشده ولی دس خوش

  3. +6

    آقای اردی حرف حقی زده.این زبون بچه های افتخارآفرینمون که بچه هستن.اونهایی که ادعا دارن نباید غیرتشون اجازه می داد که یه همچه عکسی از اونها بگیرن وبه نمایش بذارن.

  4. +6

    آقای ورزشکار عزیز: صادق اردی درست گفته،لطفا یک بار دیگه متن خبر رو بخونین: ۱۵ تا۱۷ ساله هستن ها!!!! شما به این ها می گین بچه؟ البته واقعا به این عزیزانمون وخانواده هاشون وهمشهری های عزیز تبریک میگم.انشاءالله باز هم موفق بشن.

  5. 0

    عجب بچه هایی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :دی

  6. 0

    تبریک میگم دوست عزیزم سعیده کشوری

  7. 0

    آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
    آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ،
    از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
    مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ،
    از لپ هام گرفت تا گل بندازه
    تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده
    خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم
    گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره
    گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره
    حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت :
    کجا بودم مادر ؟ آهان
    جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود
    بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ
    سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را
    ریختند تو باغچه و گفتند :
    تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
    گفتم : آخه ….
    گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه
    بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ،
    همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم
    به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم
    مامانم خدا بیامرز ، گفت هیس ، دوست داشتن چیه ؟
    عادت میکنی
    بعد هم مامانت بدنیا اومد
    با خاله هات و دایی خدابیامرزت ،
    >>> بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد
    >>> یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و مرد
    نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون ،
    یعنی اون می رفت ، می گفتم : اقا منو نمی بری ؟
    می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون
    می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ،
    گذاشتنش لای کتاب روزگار و خشکوندنش
    مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت :
    آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه
    اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد
    دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت
    حسرت به دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه
    >>>
    گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم
    آی می چسبید ، آی می چسبید
    >>>
    دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر
    ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود ،
    اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم
    >>>
    یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟

    گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم
    >>>
    مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت:
    می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم
    یهو پیر شدم ، پیر
    >>>
    >>> پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شد
    آخیش خدا عمرت بده ننه
    چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس
    >>>
    به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش
    هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و …
    >>>
    گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شی
    گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟
    انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند
    >>>
    خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ،
    اینقدر به همه هیس نگید
    بزار حرف بزنن
    بزار زندگی کنن
    آره مادر هیس نگو ، باشه؟
    خدا از “هیس ”
    خوشش نمی یاد

نظر -49 - 0 از 7اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه